بسمه تعالی
یه پادشاهی بود با / دودست پینه بسته
دستایی پینه بسته / با یک دل شکسته
یه کوله باری پشتش / مقداری خرما مشتش
می رفت پیش یتیما / یتیم زار و خسته
خرما و نون اوردم / برا شما فراوون
شاید منو ببخشین / فدای گریه هاتون
غصه دلش رو چاک کرد / اشک یتیمو پاک کرد
دود از جدار دیوار / همسایه شد خبردار
اینا که نون نداشتن / سنگ رو دلا میذاشتن
دست پاچه خود رو گم کرد / در نزده اوهوم کرد
همسایه تو چه حاله / نوناش چه عطری داره
خوش اومدی همسایه / پیدا شده یه سایه
اورده کوزه هامو / نون داده بچه هامو
الهی که نمیره / علی بجاش بمیره
ای زن تو ناله هات چیست؟ / چه میدونی علی کیست؟
امام اول است این / نور مجسم است این
عشق رسول خاتم / علی اعظم است این
بیست سالی رفت از اون روز / کوفه بزرگتر شده
یتیم نون و خرما / درخت بی بر شدش
شنید اسیر اوردن / یتیمایی با زینب
گفتن این مصیبت / جونو رسونده بر لب
اون بچه ی قدیمی / سنگ بزرگی دستش
یه سر نشونه رفته / میزد و میشکستش
سر حسین زهرا / زخمی سنگ اعلا
خرما و نون و خوردن / تو مشتا سنگ اوردن
شاعر اقای نادر سرایی
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه