بسمه تعالی
یه پدر بود و یه دختر قشنگ رفته بود پدر با دشمنا به جنگ
چند سال از بابا نیومد خبری دخترک بزرگ شد وبا روسری
خیلی درسهاشو می خواست خوب بخونه از باباش تو دنیا چیزی بدونه
نمره هاشو توی درس پسند
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
بسمه تعالی
الهی سینه ای سینایی ام ده
نمک کورم کمی بینایی ام ده
الهی این من و این حال زارم
فقیرم درد مندم بی قرارم
الهی این من و این دست بسته
که دل بر بخشش و جود تو بسته
الهی این منم تنهای تنها
میان این همه دورم از اینجا
خجل از این همه بد کرده هایم
تر
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
پدرم تعزیه را یادم داد
مادرم روح به فریادم داد
پدرم نوحه به من می اموخت
مادرم شعر به گوشم می دوخت
پدرم گفت:حسین(ع) جان من است
مرقدش قبله ی ایمان من است
مادرم گفت:دلم در کویش
به فدای حرم خوش بویش
پدرم گفت:لبش عطشان بود
ما
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
به نام خدا
کجایی مادرم؟زهرا کجایی؟
که بر درد من تنها دوایی
منم سجادو زینالعابدینم
فداییه ره قران و دینم
چراغ اسمانم را گرفتند
توان نیمه جانم را گرفتند
پدر در قتلگه افتاده بی جان
شهیدان بی کفن مانند ایشان
دلم خون میشود بر حال انان
گهی مینالم از احوال
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
بسمه تعالی
یه پدر بود و یه دختر قشنگ رفته بود پدر با دشمنا به جنگ
چند سال از بابا نیومد خبری دخترک بزرگ شد وبا روسری
خیلی درسهاشو می خواست خوب بخونه از باباش تو دنیا چیزی بدونه
نمره هاشو توی درس پسند
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
بسمه تعالی
الهی سینه ای سینایی ام ده
نمک کورم کمی بینایی ام ده
الهی این من و این حال زارم
فقیرم درد مندم بی قرارم
الهی این من و این دست بسته
که دل بر بخشش و جود تو بسته
الهی این منم تنهای تنها
میان این همه دورم از اینجا
خجل از این همه بد کرده هایم
تر
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
پدرم تعزیه را یادم داد
مادرم روح به فریادم داد
پدرم نوحه به من می اموخت
مادرم شعر به گوشم می دوخت
پدرم گفت:حسین(ع) جان من است
مرقدش قبله ی ایمان من است
مادرم گفت:دلم در کویش
به فدای حرم خوش بویش
پدرم گفت:لبش عطشان بود
ما
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
بسمه تعالی
شبی می گفت مجنون در خماری گهی در زیرلب گاهی به زاری
نمی داند نداند من چنانم ز هجرش خون فشاند دیدگانم
نمی فهمد نفهمد حال و روزم بپاشد سنگ خارا چون بسوزم
نباید پیشه از تشویش گیرم تمام همتم در پیش گیرم
شنید این ماجرا مرتاضی
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه
بسمه تعالی
یه پادشاهی بود با / دودست پینه بسته
دستایی پینه بسته / با یک دل شکسته
یه کوله باری پشتش / مقداری خرما مشتش
می رفت پیش یتیما / یتیم زار و خسته
خرما و نون اوردم / برا شما فراوون
شاید منو ببخشین / فدای گریه هاتون
غصه دلش رو چاک کرد / اشک یتیم
برچسب:
نویسنده: آرشان دادخواه